اقتصادِ بیمهار زیر سایه جنگ؛ وقتی گوشت دو میلیون شد و امید در صفِ نایابی ماند
افزایش افسارگسیخته قیمت کالاهای اساسی، حالا با سایه سنگین تنشهای خارجی گره خورده است. در شرایطی که گوشت به کیلویی بیش از دو میلیون تومان رسیده و پوشک کودک به کالایی لوکس تبدیل شده، زمزمه نایابی و نگرانی از جنگ، معیشت مردم را به مرز فرسودگی رسانده است.
به گزارش مملکت آنلاین، آنچه امروز در بازار کالاهای اساسی میگذرد، صرفاً یک موج تورمی نیست؛ یک بحران چندلایه است که اقتصاد، امنیت روانی و انسجام اجتماعی را همزمان نشانه گرفته است. وقتی گوشت از مرز دو میلیون تومان عبور میکند، روغن پیدرپی گران میشود و بسته ۳۲ عددی پوشک به حدود یک میلیون تومان میرسد ـ و سایزهای بالاتر تا سه میلیون تومان قیمت میخورند ـ دیگر نمیتوان این وضعیت را با واژههای خنثی توضیح داد.
اما مسئله به همینجا ختم نمیشود. سایه تنش و احتمال درگیری میان ایران با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل هر روز در رسانهها پررنگتر میشود. نتیجه طبیعی چنین فضایی، هجوم روانی به بازار، احتکار، کاهش عرضه و جهش بیشتر قیمتهاست. در این میان، اقلام حیاتی چون شیرخشک و دارو در معرض نایابی قرار میگیرند و خانوادهها با اضطرابی مضاعف روبهرو میشوند: اگر فردا قفسهها خالی شد، چه باید کرد؟
شیرخشک که باید حداقل امنیت غذایی نوزادان را تضمین کند، به کالایی حساس و گاه کمیاب بدل میشود. پوشک، که ضرورتی غیرقابل حذف است، روزبهروز گرانتر میشود. هیچ خانوادهای نمیتواند به عقب برگردد و با توصیههای نوستالژیک «سادهزیستی» این شکاف را پر کند. ساختار زندگی شهری، اشتغال والدین و الزامات بهداشتی امروز، با دهههای قبل قابل مقایسه نیست.
این وضعیت تنها فشار اقتصادی نیست؛ فرسایش روانی است. وقتی مردم به جای برنامهریزی برای آینده، از ترس فردا خرید میکنند؛ وقتی جوانان به جای رؤیای ازدواج، درگیر تأمین نان شب هستند؛ و وقتی در گفتوگوهای روزمره شنیده میشود که «اگر جنگ شود، راحت میشویم»، این زنگ خطر جدی برای سیاستگذاران است. جامعهای که از زندگی سیر شود، صرفاً با آمار رشد و وعدههای مقطعی آرام نمیشود.
نقش نهادهای تصمیمگیر در این شرایط حیاتی است. دولت جمهوری اسلامی ایران و مجلس شورای اسلامی نمیتوانند نسبت به این ترکیب خطرناکِ «تورم مزمن + تنش خارجی + نایابی کالا» بیتفاوت باشند. مدیریت اقتصادی در شرایط تهدید، نیازمند شفافیت، ذخیرهسازی هوشمند، نظارت سختگیرانه بر زنجیره توزیع و مقابله قاطع با احتکار است.
پرسش ساده مردم این است:
اگر قرار است کشور در وضعیت پرریسک منطقهای باشد، برنامه تأمین پایدار کالاهای اساسی چیست؟
چرا اقلام حیاتی کودک و نوزاد، تحت حمایت مؤثر و قابل لمس قرار نمیگیرند؟
چرا هر خبر از تنش خارجی، بهجای آرامشبخشی، به جهش قیمت در بازار منجر میشود؟
مردم حق دارند زندگی کنند، نه اینکه هر روز میان گرانی و نگرانی از جنگ یکی را انتخاب کنند. اقتصادِ بیثبات، در کنار فضای پرتنش سیاسی، جامعه را به مرز خستگی خطرناک میرساند.
در پایان، مطالبه روشن و بیپرده است:
دولت باید فوراً برنامهای عملی، شفاف و قابل سنجش برای مهار قیمتها، تضمین تأمین کالاهای اساسی و آرامسازی فضای اقتصادی ارائه دهد. اگر کنترل بازار ممکن نیست، دستکم کنترل تصمیمها و پیامها باید در دست حاکمیت باشد تا از تشدید بحران روانی جلوگیری شود.
هیچ ملتی نباید تا جایی پیش برود که مرگ را آسانتر از زندگی ببیند. وظیفه حاکمیت، حفظ امید از مسیر عمل است؛ نه واگذاری سفره مردم به موجهای بیامان تورم و اضطراب.
انتهای پیام/
کاش دولت همبن فکر مردمش بود کااااش