جنگ با اینترنت؛ اقتصاد را چه کسی بازسازی میکند؟
قطع اینترنت به بهانه شرایط جنگی، اگر قرار بود موقتی باشد، حالا دیگر از مرز توجیه گذشته است؛ بیش از دو ماه اختلال، نهتنها مردم را کلافه کرده، بلکه استخوانبندی اقتصاد خرد را هم خرد کرده است.
مملکت آنلاین، هیچکس منکر این نیست که در شرایط بحرانی، دولتها ممکن است دست به تصمیمهای سخت بزنند. اما مسئله اینجاست: تصمیم سخت، اگر بیزمانبندی، بیشفافیت و بیپاسخگویی باشد، از «مدیریت بحران» به «تولید بحران» تبدیل میشود.
قطع اینترنت با برچسب «شرایط جنگی» آغاز شد؛ برچسبی که قرار بود وضعیت را موقتی و قابل درک جلوه دهد. اما حالا که این وضعیت از دو ماه گذشته، سؤال اصلی دیگر این نیست که چرا اینترنت قطع شدسؤال این است که چرا هنوز ادامه دارد؟
در این مدت، اقتصاد دیجیتال عملاً زمینگیر شده است. کسبوکارهایی که بر بستر آنلاین شکل گرفته بودند—از فروشگاههای کوچک اینستاگرامی گرفته تا استارتاپهای خدماتی—یا تعطیل شدهاند یا با حداقل توان نفس میکشند. برای بسیاری از این کسبوکارها، اینترنت نه یک ابزار جانبی، بلکه محل اصلی درآمد بوده است. قطع آن، یعنی قطع جریان زندگی.
عدد خسارت، هرچقدر هم بزرگ باشد، باز هم نمیتواند عمق ماجرا را توضیح دهد. پشت این ارقام، زندگی واقعی آدمهاست: کسی که مجبور شده مغازهاش را ببندد، کسی که نیروی کارش را تعدیل کرده، و کسی که حالا به فکر مهاجرت افتاده چون دیگر نمیتواند روی این فضا حساب کند.
نکته مهمتر، فرسایش روانی جامعه است. وقتی مردم نمیدانند این وضعیت تا چه زمانی ادامه دارد، خشم و بیاعتمادی جای صبر را میگیرد. این فقط نارضایتی از اینترنت نیست؛ این نارضایتی از یک وضعیت مبهم و بیپایان است.
از سوی دیگر، ادامه این محدودیتها یک پیام خطرناک هم دارد: اینکه اقتصاد در اولویت نیست. وقتی تصمیمی گرفته میشود که میلیاردها خسارت به کسبوکارها وارد میکند و همچنان بدون توضیح روشن ادامه مییابد، این پیام به فعالان اقتصادی منتقل میشود که باید خودشان را با بیثباتی دائمی تطبیق دهند یا از میدان خارج شوند.
واقعیت این است که اینترنت امروز مثل برق و آب است؛ قطع طولانیمدت آن، یعنی فلج کردن بخش بزرگی از کشور. نمیشود انتظار داشت که اقتصاد سرپا بماند، وقتی یکی از اصلیترین زیرساختهایش عملاً از کار افتاده است.
در نهایت، مسئله فقط یک تصمیم نیست؛ مسئله تداوم آن است.اگر قرار است این وضعیت ادامه پیدا کند، باید کسی توضیح دهد که هزینه آن را چه کسی میدهد؟و اگر قرار نیست ادامه پیدا کند، چرا هنوز تمام نشده است؟
چون در نهایت، حتی در سختترین شرایط هم، یک اصل ساده پابرجاست:بحران را میشود تحمل کرد، اما بلاتکلیفی را نه.
اینترنت را میشود قطع کرد، اما پیامدهایش را نه.مسئله امروز فقط چند هفته یا چند ماه محدودیت نیست؛ مسئله زخمی است که به اعتماد، به امنیت سرمایهگذاری و به آینده شغلی یک نسل وارد شده است.
در سایه این تصمیم، نهفقط کسبوکارها که «باور به امکان برنامهریزی» فرو ریخته است. مردمی که یاد بگیرند هر لحظه ممکن است اتصالشان به جهان قطع شود، دیر یا زود تصمیم میگیرند اتصالشان به این وضعیت را هم قطع کنند چه با تعطیلی، چه با مهاجرت، چه با کنار کشیدن از هر تلاشی برای رشد.
شاید اینترنت دوباره وصل شود، سرعتها برگردد و پلتفرمها جان بگیرند؛اما آنچه به این سادگی برنمیگردد، اعتماد است.
و اقتصادی که اعتمادش قطع شده باشد، حتی با اینترنت پرسرعت هم راه به جایی نمیبرد.
انتهای پیام/