زندگی در سایه جنگ؛ وقتی مادران هر روز فرزندانشان را با ترس راهی مدرسه میکنند
فرخنده امیری
جنگ همیشه با صدای انفجار آغاز نمیشود؛ گاهی مدتها پیش از نخستین حمله، با اضطرابی شروع میشود که به خانهها راه پیدا میکند، خواب خانوادهها را میگیرد، برنامههای زندگی را به هم میریزد و سفرههایی را که پیشتر هم زیر فشار گرانی بودند، کوچکتر میکند. در شرایطی که تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل بار دیگر نگرانیها درباره احتمال تشدید درگیری را افزایش داده، میلیونها شهروند با پرسشی فرساینده زندگی میکنند: فردا چه خواهد شد؟
به گزارش مملکت آنلاین، این روزها برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، زندگی فقط به مدیریت هزینهها و عبور از مشکلات روزمره محدود نمیشود؛ نگرانی از آیندهای نامعلوم نیز به بار سنگین زندگی اضافه شده است.
وقتی اخبار از تهدیدهای نظامی، احتمال حمله، تحریمهای تازه و مذاکرات بینتیجه سخن میگویند، اضطراب به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. خانوادهها اخبار را دنبال میکنند، اظهارنظرهای مقامهای سیاسی را کنار هم میگذارند و تلاش میکنند از میان پیامهای متناقض، تصویری از فردای خود به دست آورند؛ تصویری که اغلب همچنان مبهم باقی میماند.
برای یک مادر، این نگرانی میتواند به سادهترین لحظههای زندگی گره بخورد: وقتی فرزندش را صبح به مدرسه میفرستد، وقتی شب کودکانش را به خواب میسپارد و وقتی با هر خبر تازه، ذهنش به سمت بدترین احتمالات میرود.
مادری که از خودش میپرسد آیا فرزندم را با خیال راحت به مدرسه بفرستم؟ آیا امشب با آرامش میخوابیم؟ اگر اتفاقی بیفتد، چگونه از دو کودک خردسالم محافظت کنم؟ این پرسشها صرفاً واکنش به خبرهای سیاسی نیستند؛ بازتاب ترس انسانی از دستدادن امنیت و عزیزاناند.
کودکان نیز از این فضای پرتنش بیتأثیر نمیمانند. حتی اگر جزئیات اخبار را درک نکنند، نگرانی والدین، تغییر رفتار بزرگترها و شنیدن مداوم صحبتهای مربوط به جنگ میتواند احساس امنیت آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، مسئولیت اطلاعرسانی دقیق و پرهیز از انتشار شایعات اهمیت دوچندان پیدا میکند. هر خبر تأییدنشده درباره حمله قریبالوقوع میتواند موج تازهای از ترس ایجاد کند؛ همانطور که نادیدهگرفتن خطرهای واقعی نیز به آرامش و تصمیمگیری آگاهانه مردم کمکی نخواهد کرد.
اما اضطراب جنگ تنها به سلامت روان محدود نیست؛ اقتصاد نیز در سایه نااطمینانی آسیب میبیند.
گزارشهای منتشرشده در ماههای اخیر از فشار شدید جنگ و تحریمها بر اقتصاد ایران، کاهش قدرت خرید خانوارها و دشوارترشدن تأمین نیازهای اساسی حکایت دارند. در چنین فضایی، نگرانی از آینده میتواند تصمیمهای اقتصادی خانوادهها و کسبوکارها را نیز تغییر دهد.
خانوادهای که نمیداند ماه آینده با چه شرایطی روبهرو خواهد شد، ممکن است خریدهای ضروری را به تعویق بیندازد یا پسانداز محدود خود را برای روز مبادا نگه دارد. صاحب کسبوکار نیز در شرایطی که قیمت ارز، هزینه واردات و امکان ادامه فعالیت نامشخص است، ممکن است از سرمایهگذاری تازه خودداری کند.
در نتیجه، نااطمینانی سیاسی و امنیتی میتواند از مسیر کاهش سرمایهگذاری، اختلال در تجارت، فشار بر بازار ارز و افزایش هزینههای تولید، مشکلات اقتصادی را تشدید کند؛ هرچند گرانی و تورم ایران تنها به تنشهای نظامی مربوط نیست و عوامل ساختاری، سیاستهای اقتصادی و تحریمهای طولانیمدت نیز در آن نقش دارند.
از سوی دیگر، هرچه فشار بر اقتصاد بیشتر شود، خانوادهها برای تأمین خوراک، مسکن، درمان و آموزش با دشواری بیشتری روبهرو خواهند شد. در چنین وضعیتی، نگرانی از جنگ و نگرانی از معیشت به یکدیگر گره میخورند؛ مردم هم از احتمال ناامنی میترسند و هم از اینکه حتی در نبود حمله نظامی، توان اداره زندگی روزمره را از دست بدهند.
در سطح سیاسی نیز پیامهای متغیر درباره مذاکره، توافق و احتمال اقدام نظامی، فضای پیشبینیپذیری را محدود میکند. اظهارات تند، تهدیدها و ضربالاجلها ممکن است با نشانههایی از آمادگی برای گفتوگو همراه شوند؛ اما تا زمانی که توافقی پایدار و قابل اتکا شکل نگرفته، نمیتوان از روی یک اظهارنظر، وقوع یا منتفیشدن جنگ را نتیجه گرفت.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی فقط این نیست که آیا درگیری تازهای رخ خواهد داد؛ پرسش مهمتر این است که هزینه ادامه این وضعیت را چه کسانی میپردازند؟
شهروندانی که در تصمیمگیریهای کلان سیاسی نقشی ندارند، نباید تنها با اضطراب، کاهش قدرت خرید و نگرانی از آینده رها شوند. حفاظت از جان غیرنظامیان، حفظ زیرساختهای حیاتی، دسترسی مردم به اطلاعات معتبر و تلاش جدی برای جلوگیری از گسترش درگیری باید در مرکز توجه قرار گیرد.
همزمان، سیاستگذاران اقتصادی نیز باید برای کاهش فشار بر خانوارها، تأمین کالاهای ضروری، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر و حفظ ثبات اقتصادی برنامهای روشن ارائه کنند. حمایت از مردم نباید صرفاً به روزهای پس از بحران موکول شود؛ بخش مهمی از این مسئولیت، پیش از وقوع هر حادثهای معنا پیدا میکند.
جنگ، اگر گسترش یابد، تنها مرزها و تأسیسات را درگیر نمیکند؛ امنیت روانی، معیشت، آموزش کودکان و آینده نسل بعد نیز از پیامدهای آن تأثیر میپذیرند. و حتی اگر درگیری گستردهای رخ ندهد، ادامه وضعیت فرساینده تهدید و انتظار میتواند هزینههای اجتماعی و اقتصادی سنگینی بر جامعه تحمیل کند.
در پایان، شاید مهمترین صدای این روزهای ایران، صدای مادرانی باشد که نه تحلیلگر نظامیاند و نه تصمیمگیر سیاسی؛ فقط میخواهند فرزندانشان صبح به مدرسه بروند، عصر سالم به خانه برگردند و شب را بدون ترس از خبر یک انفجار به صبح برسانند.
این خواسته نه سیاسی است و نه پیچیده؛ خواستهای انسانی است: امنیت، آرامش، نان بر سفره و امید به فردا.
مردم حق دارند بدانند چه میگذرد، بدون آنکه با شایعات و پیشبینیهای قطعیِ بیپشتوانه روبهرو شوند. حق دارند از مسئولان خود انتظار داشته باشند که برای جلوگیری از جنگ، کاهش تنش و حفاظت از جان شهروندان تلاش کنند.
زیرا در نهایت، در هر معادله سیاسی و نظامی، آنچه نباید فراموش شود، زندگی انسانهایی است که میخواهند بدون ترس زندگی کنند؛ خانوادههایی که امنیت فرزندانشان را میخواهند و مردمی که دیگر توان تحمل همزمان اضطراب جنگ و فشار سنگین معیشت را ندارند.
انتهای پیام/
ارسال نظر