صنایع دستی ایران از بازار جهانی جا ماند

در حالی‌ که بازار جهانی صنایع‌ دستی سال‌هاست بر پایه تحلیل داده، شناخت رفتار مصرف‌کننده و مدیریت علمی زنجیره ارزش حرکت می‌کند، صنایع‌ دستی ایران همچنان درگیر نگاه صرفاً میراث‌محور و ترویجی است؛ نگاهی که به گفته یک پژوهشگر این حوزه، یکی از دلایل اصلی عقب‌ماندگی ایران از چرخه اقتصاد جهانی صنایع‌ دستی به شمار می‌رود.

صنایع دستی ایران از بازار جهانی جا ماند

به گزارش مملکت آنلاین، حجت‌اله مرادخانی، پژوهشگر صنایع‌ دستی و مدرس دانشگاه، در یادداشتی با عنوان «داده به‌مثابه زیرساخت بنیادین بازار جهانی صنایع دستی» با بررسی نمونه‌هایی چون برند بین‌المللی «Ten Thousand Village» (ده‌هزار روستا) به این پرسش می‌پردازد که چرا فقدان نظام داده‌محور، یکی از حلقه‌های مفقوده صنایع‌ دستی ایران در مسیر جهانی‌شدن است.  

در این یادداشت، آمده است:

«سال‌هاست در ایران هرگاه سخن از صنایع دستی به میان می‌آید، اغلب وجهی از این هنرصنعت برجسته می‌شود که بیشتر جنبه ترویجی و میراثی دارد. میراثی مقدس و تاریخی که باید از آن پاسداری کرد و توسعه و رشد جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی این عرصه کمتر مبنای برنامه‌های کلان قرار می‌گیرد. در حالی‌که جهان امروز مبتنی بر تحولات نوین صورت گرفته، تمامی جنبه‌های صنایع دستی را مورد توجه قرار می‌دهد و قابلیت‌های آن را به عنوان یک ماهیت پویا به فعلیت می‌رساند.

در بازار جهانی، صنایع دستی را نه صرفاً یک شیء موزه‌ای که حامل هویت فرهنگی می‌دانند، بلکه آن را یک محصول در نظر می‌گیرد؛ محصولی که اتفاقا دوام و موفقیتش را نه تنها بر پایه روایت‌های فرهنگی، بلکه داده‌های واقعی و فهم دقیق رفتار مصرف‌کننده تعیین می‌کند. همین تفاوت ساده اما جدی باعث شده ایران در بسیاری از موارد، از چرخه‌های اقتصاد جهانی صنایع دستی عقب بماند؛ زیرا سیاست‌گذاری، تولید و حتی آموزش در این حوزه کمتر بر محور داده‌ واقعی می‌چرخد و بیشتر فرضیات اثبات نشده مبنا قرار گرفته و در مرز همین تفاوت نگرش، فرصت‌های اقتصادی صنایع دستی به راحتی از دست می‌روند.

برای درک این شکاف، کافی است تجربه یکی از موفق‌ترین برندهای جهانی صنایع دستی یعنی برند "Ten Thousand Villages" به معنی "ده هزار روستا" را بررسی کنیم؛ برندی بین‌المللی که در کنار ویژگی‌ها و کارکردهای انسان‌دوستانه، ترویجی و فرهنگی که دارد، با اتکا به یک نظام منسجم داده‌محور شکل گرفته و بیش از ۷۰ سال بر اساس پژوهش‌های میدانی، تحلیل بازار و مدیریت علمی زنجیره ارزش فعالیتش در سطح جهانی توسعه پیدا کرده است.

«Ten Thousand Villages» یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین برندهای بازار منصفانه (Fair Trade) در جهان است که از سال ۱۹۴۶ میلادی در کشور آمریکا تأسیس شد و تمرکزش بر فروش صنایع دستی و محصولات دست‌ساز هنرمندان مستقل در کشورهای در حال توسعه و جوامع محلی قرار گرفته است. این برند با ایجاد شبکه‌ای از تولیدکنندگان کوچک، محصولات آن‌ها را به بازارهای بین‌المللی عرضه می‌کندو به آن‌ها امکان می‌دهد بدون واسطه و با قیمت منصفانه، تولیداتشان را عرضه کرده و به درآمدی پایدار دست یابند. Ten Thousand Villages نه تنها به توسعه اقتصادی جوامع محلی کمک می‌کند، بلکه از طریق ارائه داستان هنرمندان، فرآیند تولید و فرهنگ بومی، آگاهی مصرف‌کنندگان را نسبت به تجارت منصفانه و ارزش واقعی صنایع دستی افزایش می‌دهد. این برند نمونه‌ای موفق از ترکیب بازاریابی داده‌محور، عدالت اجتماعی و حفظ میراث فرهنگی در سطح جهانی است. نکته قابل تامل این است که در چرخه فعالیت این برند، هیچ محصولی صرفاً به دلیل «قدمت»، «هویت قومی»، یا «روایت فرهنگی» وارد چرخه فروش نمی شود. هر محصول قبل از عرضه، چندین مرحله آزمون بازار، تحلیل رفتار مشتری، بررسی نرخ برگشت کالا، تحلیل قیمت قابل‌تحمل و حتی آزمایش جذابیت کاربردی را پشت سر می‌گذارد.  

Ten Thousand Villages حتی زنجیره تولید خود را نیز بر اساس داده و اطلاعات میدانی مدیریت می‌کند. برای هر جامعه محلی که با آن همکاری دارد، یک پروتکل داده اختصاصی وجود دارد: توان تولید، دسترسی به مواد اولیه، هزینه واقعی تولید، ظرفیت آموزش‌پذیری و محدودیت‌های اقلیمی همگی ثبت و تحلیل می‌شوند. به همین دلیل است که این برند می‌تواند محصولات را در حجم صحیح، زمان صحیح و مکان صحیح تولید و عرضه کند. حتی قیمت‌گذاری نیز بر اساس تحلیل هزاران داده فصلی انجام گرفته، نه بر اساس حدس، ذوق یا سنتی که از قبل وجود داشته است. به عبارت بهتر موفقیت این برند محصول یک سیستم و ساختار منسجم داده‌محور و پژوهشی است.

در ایران اما به دلیل نبود مطالعات منسجم و پژوهش‌های میدانی معتبر، نگرش واقعی نسبت به وضعیت بازار، خواسته‌های مخاطب و امکان‌های بالقوه برای توسعه بازار صنایع دستی وجود ندارد. فقدان پژوهش میدانی در ایران یکی از مهم‌ترین دلایل بازتولید چرخه رکود در فرآیندهای اقتصادی صنایع دستی است. ما هنوز به طور واقعی نمی‌دانیم مشتری ایرانی چه چیزهایی را ترجیح می‌دهد، چه رنگ‌هایی برایش جذاب‌تر است، سقف قیمتی قابل‌قبول او چیست، چه ویژگی‌هایی موجب خرید ناگهانی می‌شود یا چرا وی از خرید یک محصول صرف‌نظر می‌کند؟ هیچ نظام سنجش تقاضا، مدل آزمون محصول و هیچ بانک داده‌ای برای تحلیل رفتار مشتری وجود ندارد. در حالی که برندهای موفق جهانی سالانه هزاران داده رفتاری ثبت می‌کنند، اما در کشور ما به ندرت تولیدات صنایع دستی از منظر تقاضا سنجیده می‌شوند.

در چنین شرایطی، سخن گفتن از توسعه صادرات یا رقابت در بازار جهانی تا حد زیادی شبیه رویاپردازی است. صنایع دستی ایران زمانی می‌تواند جهانی شود که وارد فرآیندهای اقتصاد مبتنی بر داده شود. محصولات فرهنگی مانند صنایع دستی زمانی ارزش اقتصادی آن به فعلیت می رسد که با ترجیحات مشتری امروز پیوند بخورد و این پیوند تنها از مسیر داده‌کاوی امکان‌پذیر است نه اینکه با بیان کلیشه هنر نزد ایرانیان است و بس، کلیت یک چالش جدی بدون هیچ نتیجه گیری مشخصی پایان یافته قلمداد کنیم.

مسلم است که برای اصلاح وضعیت فعلی، چند اقدام اساسی ضروری به نظر می‌رسد. نخست، ایجاد یک بانک داده ملی صنایع دستی که شامل اطلاعات تولیدکنندگان داخلی و ظرفیت کارگاه‌ها، بازار داخلی، رفتار مصرف‌کننده، روندهای جهانی، قیمت‌گذاری اصولی و تحلیل‌های منطقه‌ای باشد و در معرض بهره‌برداری پژوهشگران، سرمایه گذاران و نهادهای برنامه ریز کشور قرار گیرد. چراکه بدون چنین نظام داده‌ای، برنامه‌ریزی توسعه‌ای امکان‌پذیر نیست.  

دوم، تربیت پژوهشگران میدانی متخصص صنایع دستی که توان تحلیل آماری، مصاحبه عمیق، مطالعات بازار و فهم رفتار مصرف‌کننده را داشته باشند. پژوهشگر صنایع دستی در ایران باید از قالب سنتی «محقق کتابخانه‌ای» خارج شده و تبدیل شود به میدان‌پژوه داده‌محور شود. سوم، پیوند دادن اکوسیستم دانشگاهی، هنرمندان و کسب‌وکارهای صنایع دستی با الگوهای موفق جهانی مانند Ten Thousand Villages؛ الگویی که ترکیبی از پژوهش میدانی، توسعه محصول، بازاریابی داده‌محور و قیمت‌گذاری علمی است و می‌تواند مبنای بومی‌سازی قرار گیرد.

واقعیت این است که آینده صنایع دستی ایران نه صرفا در شعار «اصالت» بلکه در فهم علمی «تقاضا» نهفته است. جهان امروز با داده کار می‌کند. برندهای موفق دنیا همواره در حال ثبت، پردازش و تحلیل داده‌هایی هستند که رفتار مشتری، مسیر خرید، احساسات مخاطب و حتی دلایل امتناع از خرید را توضیح می‌دهند. اگر صنایع دستی ایران بخواهد در بازار جهانی سهم واقعی و پایدار داشته باشد، باید بپذیرد که میراث‌محوری به‌تنهایی کافی نیست. میراث سرمایه‌ای ارزشمند است، اما داده است که آن را به ثروت تبدیل می‌کند. این همان تغییری است که دیر یا زود باید در نگاه سیاست‌گذاران، دانشگاه، هنرمندان و فعالان بازار رخ دهد؛ تغییری از گذشته‌محوری به آینده‌نگری، از تخیل‌محوری به سنجش‌محوری، و از احساس‌گرایی به داده‌گرایی صورت گیرد. تنها در این صورت است که صنایع دستی ایران می‌تواند نه صرفاً یک میراث فرهنگی ملموس و ناملموس، بلکه یک صنعت خلاق واقعی، پویا و جهانی باشد.»

انتهای پیام/

ارسال نظر