یک نوع از دیابت به تزریق هفتگی داروی GLP-1 بهتر از تزریق روزانه انسولین پاسخ میدهد
پژوهشگران دریافتهاند که یک نوع از دیابت به تزریق هفتگی داروی GLP-1 بهتر از تزریق روزانه انسولین پاسخ میدهد.
به گزارش مملکت آنلاین، داروهای GLP-1 (پپتید-1 شبه گلوکاگون) اکنون شاید بیشتر در رابطه با کاهش وزن شناخته شده باشند، اما در ابتدا برای دیابت تولید شده بودند و همچنان به طور گسترده مورد استفاده قرار میگیرند.
اکنون محققان نکته ویژهای در مورد درمانهای GLP-1 در رابطه با یک نوع خاص و نادر از دیابت مرتبط با یک اختلال خونی به نام «بتا تالاسمی وابسته به تزریق خون»(TDT) کشف کردهاند.
در دیابت TDT، اضافه بار آهن به لوزالمعده(پانکراس) آسیب میرساند و مانع از تولید طبیعی انسولین توسط آن میشود.
در مطالعهای که در مجله Diabetologia به رهبری تیمی از دانشگاه «عین شمس» در مصر منتشر شده، مشخص شده است که دولاگلوتاید(dulaglutide) که یکی از درمانهای GLP-1 است، به طور قابل توجهی در درمان دیابت TBT در چندین معیار سلامت، موثرتر از دوزهای استاندارد انسولین است.
این نشان میدهد که تزریق هفتگی داروی GLP-1 میتواند جایگزین تزریق روزانه انسولین شود و رژیم درمانی این نوع بیماری را به طور قابل توجهی ساده کند.
محققان در مقاله منتشر شده خود مینویسند: درمان با دولاگلوتید (آگونیست گیرنده پپتید-۱ شبه گلوکاگون) در مقایسه با انسولین با بهبود بیشتر در کنترل قند خون و تغییرپذیری در میان نوجوانان مبتلا به دیابت ناشی از TDT، بدون خطر هیپوگلیسمی(کمقندِخونی) یا به خطر انداختن ایمنی همراه بود.
دیابت TDT یک بیماری ژنتیکی است که در آن گلبولهای قرمز خون بدن نمیتوانند مقدار اکسیژن مورد نیاز بدن را حمل کنند. همانطور که از نام این اختلال پیداست، برای کمک به آن، تزریق منظم خون لازم است که منجر به عدم تعادل آهن و اختلال در پانکراس میشود.
در نهایت، TDT میتواند منجر به دیابت شود، اما دیابت نوع ۱ یا نوع ۲ نیست، بلکه بخشهای مختلفی از هر دو را به خود اختصاص میدهد.
از آنجایی که دولاگلوتید در حال حاضر برای درمان دیابت نوع ۲ استفاده میشود، محققان میخواستند آن را روی دیابت TDT آزمایش کنند.
آنها ۸۰ جوان بین ۱۰ تا ۱۸ ساله مبتلا به دیابت TDT را که به داروی دیابت متفورمین پاسخ نمیدادند که اغلب برای این بیماری تجویز میشود، ثبت نام کردند.
نیمی از گروه، تحت تزریق هفتگی دولاگلوتید و نیمی دیگر روزانه انسولین دریافت کردند و سپس معیارهای سلامت آنها در طول ۲۴ هفته پیگیری شد.
محققان میگویند: به شرکتکنندگان دستور داده شد که در طول دوره مطالعه از تغییرات اساسی در عادات سبک زندگی خود خودداری کنند.
در نهایت، درمان دولاگلوتید GLP-1 به عنوان برنده قطعی شناخته شد.
شرکتکنندگان در این مطالعه که این دارو را مصرف میکردند، نوسانات کمتری در سطح قند خون، افت بیشتر در میانگین سطح قند خون و زمان بیشتری را در مناطق سطح گلوکز سالم نشان دادند.
سایر نشانگرهای سلامت نیز همین موضوع را ادامه دادند. برخلاف گروه انسولین، شرکتکنندگانی که دولاگلوتید مصرف میکردند، هیچ افزایش وزن قابل توجهی نداشتند و حتی نشانههایی وجود داشت که داروی GLP-1 باعث کاهش اضافه بار آهن نیز میشد.
این شواهد اولیهای است که نیاز به پیگیری دارد، اما امیدوارکننده است.
محققان میگویند: مطالعه فعلی چندین نقطه قوت دارد. این اولین مطالعهای است که اثربخشی دولاگلوتید را در نوجوانان مبتلا به دیابت ناشی از TDT ارزیابی میکند و بینشی در مورد یک روش درمانی امیدوارکننده برای این جمعیت آسیبپذیر ارائه میدهد. علاوه بر این، تأثیر دولاگلوتید را بر ذخیره پانکراس، اضافه بار آهن و پروفایل لیپیدی ارزیابی کرده است.
درمانهای GLP-1 با تقلید از هورمون پپتید-۱ شبه گلوکاگون طبیعی میتوانند پانکراس را به تولید انسولین بیشتر، کند کردن هضم و کاهش آزادسازی گلوکز از کبد تحریک کنند که همه اینها به قند خون کمک میکنند.
این داروهای GLP-1 قبلاً در برخی موارد دیابت جایگزین تزریق انسولین شدهاند، اما نکته قابل توجه در اینجا این است که دیابت TDT به پانکراس و تولید انسولین آسیب میرساند و به نظر میرسد که به عنوان راهی برای کمک به فرآیندهای تولید انسولین طبیعی باقی مانده عمل میکند، نه اینکه صرفاً انسولین اضافی اضافه کند.
با این حال، هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد و محققان مشتاقند که درمان دولاگلوتید را در گروههای بزرگتری از شرکتکنندگان آزمایش کنند و همچنین درک بهتری از چگونگی آن به دست آورند. آگونیستهای GLP-1 ممکن است به تنظیم قند خون و حتی کاهش سطح آهن کمک کنند.
محققان همچنان در حال کشف اثرات پنهان این درمانها هستند که برای تجویز صحیح آنها باید همه آنها به طور کامل درک شوند.
محققان میگویند: مطالعات آیندهنگرانه بزرگتر با پیگیری طولانیمدت برای اعتبارسنجی این یافتهها و بررسی مسیرهای مکانیسمی ضروری است.
این پژوهش در مجله Diabetologia منتشر شده است.
انتهای پیام/
ارسال نظر